چه بر سر مردان آمده؟
چرا بسیاری از مردان با وجود تنهایی، فشار اقتصادی و بحران هویت کمک نمیخواهند؟ رفلکس ۱۹ از نقشهای قدیمی مردانگی، خشم، روابط و راه ساختن تعریفی تازه از مرد بودن میگوید.
بحران مردانگی در جهان امروز؛ چه بر سر مردان آمده است؟
مردی که آیندهای پیش روی خود نمیبیند، مردی که هیچ دوست نزدیکی برای گفتن ترسهایش ندارد و مردی که پس از بازنشستگی دیگر نمیداند چه کسی به او نیاز دارد، شاید سه آدم متفاوت باشند؛ شاید هم سه فصل از زندگی یک نفر. رفلکس ۱۹ از همین تجربههای آشنا وارد پرسشی دشوار میشود: چرا بسیاری از مردان در سکوت فرومیریزند و تازه وقتی بحران از کنترل خارج شده کمک میخواهند؟
وقتی قرارداد قدیمی مرد بودن دیگر کار نمیکند
برای نسلها، هویت بسیاری از مردان با دو پاسخ ساخته میشد: چه کاری انجام میدهم و چه کسانی به من نیاز دارند؟ الگوی سنتی از مرد انتظار داشت نانآور، محافظ، محکم و کمحرف باشد. در مقابل، برای او اقتدار، جایگاه اجتماعی و احساس مفید بودن فراهم میکرد. این قرارداد هم آزادی زنان را محدود میکرد و هم بخش بزرگی از جهان عاطفی مردان را نادیده میگرفت.
امروز زنان حق انتخاب و استقلال بیشتری دارند، روابط بیش از گذشته بر احترام، گفتوگو و صمیمیت بنا میشوند و صرفِ تأمینکننده بودن برای ساختن یک رابطه کافی نیست. با این حال، بسیاری از مردان هنوز با همان معیارهای قدیمی سنجیده میشوند: باید از نظر مالی موفق باشند، ترس نشان ندهند و همیشه راهحل داشته باشند. نتیجه، شکافی است میان نقشی که دیگر کفایت نمیکند و مهارتهایی که برای نقش تازه آموزش داده نشدهاند.
فشار اقتصادی چگونه به بحران هویت مردان تبدیل میشود؟
در ایران این شکاف با تورم، ناامنی شغلی، سربازی، هزینهٔ مسکن و دشواری تشکیل خانواده شدیدتر میشود. ممکن است نسل پدر با یک شغل معمولی توانسته باشد خانه و خانواده بسازد، اما پسر او با چند منبع درآمد هم از رسیدن به همان نقطه دور باشد. با این همه، سؤال «کی سر و سامان میگیری؟» همچنان با معیارهای نسل قبل پرسیده میشود.
وقتی موفقیت مالی فقط یک هدف نباشد و به شرط ارزشمند بودن تبدیل شود، هر شکست اقتصادی شبیه شکست شخصیت به نظر میرسد. مهاجرت، عقبنشینی از رابطه یا پناه بردن افراطی به کار، بازی، الکل و محتوای جنسی میتواند تلاشی برای فرار از جهانی باشد که قواعدش مبهم است و پاداشهایش دور از دسترس به نظر میرسد.
چرا بعضی مردان نمیتوانند از رنج خود حرف بزنند؟
شناختن و بیان احساسات یک ویژگی ذاتی و جنسیتی نیست؛ مهارتی آموختنی است. پسری که ترسش با جملههایی مثل «مرد که نمیترسد» پاسخ گرفته، ممکن است در بزرگسالی فقط چند کلمه برای شرح جهان درونش داشته باشد: خوبم، خستهام، چیزی نیست. حتی وقتی شغل، رابطه یا حس ارزشمندیاش در خطر است، شاید واقعاً نتواند نام دقیقی برای تجربهٔ خود پیدا کند.
در چنین وضعی خشم به تنها احساس مجاز تبدیل میشود. غم ممکن است به عصبانیت، ترس از ترک شدن به کنترلگری و شرم به تحقیر دیگری ترجمه شود. این ترجمه درد را درمان نمیکند؛ فقط آن را به رفتار و رابطه منتقل میکند. چند تجربهٔ تمسخر یا استفاده از آسیبپذیری علیه یک مرد هم کافی است تا سکوت برای او امنتر از کمک خواستن به نظر برسد.
تنهایی مردان همیشه به معنای نداشتن دوست نیست
دوستیهای مردانه میتوانند عمیق، وفادارانه و همراه با فداکاری باشند، اما اغلب حول فعالیت مشترک شکل میگیرند نه گفتوگوی عاطفی. دو دوست ممکن است سالها کنار هم باشند و هرگز از یکدیگر نپرسند: «واقعاً خوشحالی؟» به همین دلیل یک مرد میتواند در جمع باشد و همزمان احساس کند هیچکس او را نمیشناسد.
وقتی تمام نیاز عاطفی در یک رابطهٔ عاشقانه متمرکز شود، شریک زندگی همزمان باید معشوق، بهترین دوست، محرم راز و تنها منبع احساس ارزشمندی باشد. پایان چنین رابطهای فقط جدایی از یک نفر نیست؛ ممکن است فروپاشی تمام شبکهٔ حمایتی و بخشی از هویت فرد باشد. ساختن دوستیهایی که در آنها بتوان از ترس و شکست حرف زد، یک نیاز جانبی نیست؛ بخشی از سلامت روان است.
بازار آنلاین چگونه از خشم و تنهایی مردان استفاده میکند؟
تغییر اقتصاد، شکل تازهٔ روابط، معیارهای غیرواقعی شبکههای اجتماعی و کمبود مهارت ارتباطی پاسخهای پیچیده میطلبند. بازار محتوای زنستیزانه به جای این پیچیدگی یک مقصر آماده معرفی میکند: زنان. این روایت به مرد زخمی میگوید لازم نیست الگوهای خودش را ببیند؛ کافی است جهان را میدان جنگی بداند که در آن زنان دشمناند.
جذابیت این محتوا در آن است که گاهی با توصیههای مفیدی مثل ورزش، انضباط و هدفگذاری آغاز میشود، اما از آنها برای معتبر کردن جهانبینی مخرب استفاده میکند. تجربهٔ تحقیر، خیانت یا طرد شدن واقعی است و باید شنیده شود؛ با این حال، تعمیم چند تجربهٔ فردی به نیمی از جمعیت جهان نه درمان است و نه خودشناسی. نفرت شاید برای لحظهای احساس قدرت و تعلق بسازد، اما تنهایی را برطرف نمیکند.
همدلی با رنج مردان، توجیه رفتار آسیبزا نیست
مردان ممکن است قربانی فشارهای اجتماعی، اقتصاد یا تربیتی باشند که احساسات را ضعف میداند؛ اما رنج، کنترلگری، خشونت یا تحقیر را مجاز نمیکند. ترس از دست دادن شریک عاطفی میتواند رفتار را توضیح دهد، ولی حق انتخاب دیگری را از بین نمیبرد. زنان نیز مسئول نجات مردان از تنهایی یا تحمل کردن آسیب به نام همدلی نیستند.
راه خروج، مسئولیتی جمعی و شخصی است: خانوادهها باید پسران را فقط برای موفقیت و نانآوری تربیت نکنند؛ جامعه کمک خواستن را نشانهٔ مسئولیت بداند؛ و خود مردان نیز سهمشان را در نامگذاری احساسات، درخواست کمک و ساختن شبکهٔ حمایتی بپذیرند. هیچکس زخمهایش را انتخاب نمیکند، اما هرکس مسئول است که آن زخم را به شناخت و ترمیم تبدیل کند یا به نفرت و آسیب.
تعریف تازهای از مردانگی چه شکلی دارد؟
مردانگی تازه لازم نیست انکار قدرت باشد؛ باید قدرت را از سلطه جدا کند. مرد قدرتمند کسی نیست که دیگران جرئت مخالفت با او را نداشته باشند، بلکه کسی است که خشم را میشناسد، آسیب نمیزند و اگر کنترلش را از دست داد مسئولیت رفتارش را میپذیرد. استقلال هم به معنای بینیازی مطلق نیست؛ یعنی نیازها را بشناسیم و یک نفر را مسئول پاسخگویی به همهٔ آنها نکنیم.
پذیرفتن ترس، شکست، رد شدن و نیاز به کمک، مرد را کوچک نمیکند؛ او را واقعیتر میکند. اما رسیدن از تعریف قدیمی به این هویت تازه ساده نیست. رفلکس ۱۹ لایههای این گذار، نقش زنان و مردان در آن و پرسشهای دشواری را باز میکند که در یک متن کوتاه پاسخ نهایی ندارند. برای دنبال کردن استدلال کامل و مثالهای اپیزود، ویدیو را ببینید.
زبان احساسات را تمرین کنید
به جای «چیزی نیست»، میان ترس، شرم، غم، خشم و خستگی تفاوت بگذارید و آن را با فردی امن در میان بگذارید.
کمک گرفتن را عقب نیندازید
دوست قابل اعتماد، گروه حمایتی یا درمانگر میتواند پیش از آنکه بحران به مرحلهٔ غیرقابلتحمل برسد بخشی از راهحل باشد.
هویت را فقط بر تأیید و موفقیت نسازید
رابطه، درآمد و دستاورد مهماند، اما هیچکدام به تنهایی مدرک حقِ وجود داشتن یا ارزشمند بودن یک انسان نیستند.
رفلکسهای مرتبط

رویافروشی | صنعتی که از آرزوهای تو پول درمیاره

چرا از کسی دفاع میکنی که حتی تو رو نمیشناسه؟

هوش مصنوعی | تا ۵ سال دیگه هنوز به تو نیاز هست؟

ترید یا قمار؟ پشتپرده رویای درآمد دلاری

نقد اپوزیسیون برانداز، بدون حملهی شخصی
